تبلیغات
همه چی

همه چی
 
قالب وبلاگ
نویسندگان
چت باکس



مرد گدا
مردی هر روز در بازار گدایی میکرد و مردم هم حماقت او را دست میانداختند. دو سکه به او نشان میدادند که یکی از طلا بود و یکی از نقره. اما مرد گدا همیشه سکه نقره را انتخاب میکرداین داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد میآمدند و دو سکه به او نشانمیدادند و مرد گدا همیشه سکه نقره را انتخاب میکردتا اینکه مرد مهربانی از راه رسید و از اینکه مرد گدا را آنطور دست میانداختند٬ ناراحت شد. در گوشه میدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند٬ سکه طلا را برداراینطوری هم پول بیشتری گیرت میآید و هم دیگر دستت نمیاندازندمرد پاسخ داد: حق با شماست٬ اما اگر سکه طلا را بردارم٬ دیگر مردم به من پول نمیدهند تا ثابت کنند که من از آنها احمقترم. شما نمیدانید تا حالا با این کلک چقدر پولگیر آورده امنتیجه : اگر کاری که میکنی٬ هوشمندانه باشد٬ هیچ اشکالی ندارد که تو را احمق بدانند.!

 

شهر عشق

نقشه رو ورق زد، خیلی گشت ولی .... اصلا نتونست پیداش کنه!همون کسی که خیلی دوستش داشت توی اون شهر زندگی می کردولی روی نقشه نبود ! باید دنبال یه نقشه دیگه می گشت که بتونه روش شهرعشق رو 
پیدا کنه.

 

فراموش شده !

همش توی خواب کابوس می دید، دیگه کلافه شده بوداز خواب بیدار شدمی خواست بره تا یه قرص آرام بخش بخوره تا راحت بخوابهولی هرچی سعی کرد نتونست از جاش تکون بخورهپتو رو زد کنار ! تازه یادش اومد که پاهاش رو توی جنگ از دست دادهباید از ته دل کمک می خواست تا یه نفر بیدار بشه و
 ......

یاد مردان رشید سرزمین ایران جاودانه باد.

 

فرار

پول که نداشت، هرچی هم نامه نوشته بود به سازمان و دانشگاه، پولی برای تحقیقاتش
 ندادن.تو خوابگاه روی تختش دراز کشیده بود که از بلندگو صداش کردن !!
رفت دم در ..... یه مرد شیک با یک دسته گل به استقبالش اومد و بدون اینکه حرفی بزنه گل و یک پاکت رو به دستش داد و رفت !! طاقت نداشت که برسه توی اطاقش، همون جا پاکت رو باز کرد !! یه چک بود به مبلغ ۶ میلیون ...  یه نامه هم بود ؟!
شروع کرد به خوندن نامه: بدین وسیله از شما دعوت می شود تا با سفر به کشور ما ....
درجا خشکش زد ، دسته گل از دستش افتاد ، فکر می کرد خواب می بینه !
دسته گل رو برداشت و رفت
 ...

 

بی خیالی

ماشین حسابش رو روشن کردکرایه خونه + قبض آب و برق و تلفن + قسط ماشین + .....همین طور که جمع می
 کرد سرش بیشتر سوت می کشید! یه نگاه به فیش حقوقش، یه نگاه به رقمی که ماشین حساب نشون می داد، 
باید چی کار می کرد ؟

 

مرد سالار

پدر راهنمایی می کرد و پسر در حالی که نگاهش با چپ و راست شدن دست پدرش همراه شده بود به سخنانش گوش می کرد.

-- زن مثل گردو می مونه باید خردش کرد و بعد مغزش را درآورد و جوید.

-- زن مثل زعفرونه باید حسابی بکوبیش تا خوب عطر و رنگ بده.

-- زن مثل نمد میمونه باید یک نقشی بهش داد و تا میخوره کوبید تو سرش تا شکل بگیره.

-- زن مثل ……………

پسر فریاد کشید : مواظب باش داره می سوزه …

پدر دستش را گزید و برسرش کوبید و گفت: خدا به دادم برسه، بیچاره شدم، این عزیزترین لباس مادرته
!!

 

گرسنگی

-- طفلک بیچاره! معلوم نیست از گرسنگی مرده یا از سرما!

-- حتماً یکی از این بچه های خیابونه که از دست مامورهای جمع آوری دررفته.

دومی جمله اش رابا چنان لحنی ادا کرد که گویا در مورد موجودی غیر انسان
 حرف میزند، گویا کسی داستان دخترک کبریت فروش را برایش تعریف نکرده بود
.

 

 

زندگی

خدا شکر سالم است، چشم ها و دست ها و پاهای کوچکش همه در اندازه های کوچکتر ولبخند شیرینش، دورانی سختی را به پایان رساندی و موجود زنده ای را درخود پروراندی و به خواست خداوند به او زندگی بخشیدی و اکنون معنابخش یکی از زیباترین کلمات عالم هستی،
مادر

  

ماندن

گفتسلام!
گفتمسلام!
معصومانه گفت: می مانی؟
گفتم : تو چطور؟
محکم گفتهمیشه می مانم!
گفتممی مانم
روزها گذشت. روزی عزم
 رفتن کردگفتمتو که گفته بودی می مانی؟!
گفتنمی توانمقول ماندن به دیگری داده ام .... باید بروم
!

  

حکایت!
دانشمندی یکی را گفت چرا تحصیل علم نمی کنی؟ 
آن شخص گفت: آنچه خلاصه علم است به دست آورده ام. دانشمند از او پرسید: که خلاصه علم چیست؟ 
گفت: پنج چیز است:

اول: آنکه تا راست به اتمام نرسد، دروغ نگویم.

دوم: آنکه تا حلال منتهی نشود، دست به حرام دراز نکنم.

سوم: آنکه تا از تفتیش نفس خود فارغ نشدم، به جستجوی عیب مردم نپردازم.

چهارم: آنکه تا خزانه رزق خداوند به آخر نرسد، به در هیچ مخلوق احتیاج نبرم.

پنجم: آنکه تا قدم در بهشت ننهم، از کید شیطان و از غرور نفس نافرمان، غافل نباشم.

 

ثبت یک روز با شکوه 

صبح هنگامیکه از خواب بر خواستم به آسمان نگاه کردم و گفتم:خدایا مرا ببخش برای همه وظایفی که بر دوشم بوده ولی تا به امروز آن ها را انجام نداده ام. هنوز چند دقیقه ای از گفتن این جمله نگذشته بود که کودک سه ساله ام با سر و صدا وارد شد و گفت:"مادر با من بازی می کنی؟ او با چنان شور و حرارت و خواهشی از من این تقاضا را کرد که مجبور شدم به او پاسخ مثبت دهم. بعد از چند ساعت بی وقفه بازی کردن توانستیم بین انواع کامیون و تفنگ و عروسک و کلاه های کهنه و خنده های بلند، هزاران افکار خاص و صد ها امید و رویا رابا هم تقسیم کنیم.
شب وقتی زمان دعا رسید او را دیدم که در اتاقش دست هایش را رو به آسمان کرده و آهسته زمزمه می کند:
"
خدایا به خاطر بازی امروز با مادرم از تو سپاسگذارم."و من فهمیدم امروز تنها روزی بود که وقتم را بیهوده تلف نکردم و وظیفه ام را به خوبی انجام دادم و برای کودکم روز بسیار باشکوهی را در خاطرش به ثبت رساندم.


داستان ابله و فرزانه 

در دهکده ای کوچک مردی زندگی می کرد که به ابله بودن اشتهار داشت و ابله هم بود. تمام آبادی مسخره اش می کردند. ابلهی تمام عیار بود و مردم کلی با او تفریح می کردند.ولی او از بلاهت خود خسته شدبنابر این از مرد عاقلی راه چاره را پرسید
مرد عاقل گفت
مساله ای نیست! ساده است. وقتی کسی از کسی تعریف کرد تو انکار کن
اگر کسی ادعا می کند که " این آدم مقدس است " فوری بگو " نه ! خوب می دانم که گناهکار است " اگر کسی بگوید " این کتابی معتبر است " فوری بگو " من خوانده و مطالعه کرده ام " نگران نباش که آن را خوانده یا نخوانده ای راحت بگو " مزخرف است!" 
اگر کسی بگوید این نقاشی یک اثر هنری بزرگ است " راحت بگو " این هم شد هنر؟ چیزی نیست مگر کرباس و رنگ. یک بچه هم می تواند آن را بکشد". انتقاد کن انکار کن دلیل بخواه و پس از هفت روز به دیدنم بیا
بعد از هفت روز آبادی به این نتیجه رسید که این شخص نابغه است : " ما خبر از استعدادهای او نداشتیم و اینکه او در هر موردی اینقدر نبوغ دارد. نقاشی را نشان او می دهی و او خطاها را به شما نشان می دهد. کتابهای معتبر را نشان او می دهی و او اشتباهات و خطا ها را گوشزد می کند. جه مغز نقاد شگرفی! چه تحلیل گر و نابغه بزرگی! " 
پس از هفت روز پیش مرد عاقل رفت و گفت
دیگر احتیاج به صلاح و مصلحت تو ندارم. تو آدم ابلهی هستی
تمام آبادی به این آدم فرزانه معتقد بودند و همه می گفتند:" چون نابغه ما مدعی است این مرد آدمی ابله است پس حتماً او باید ابله باشد."

زخمهای عشق

چند سال پیش در یک روز گرم تابستان پسر کوچکی با عجله لباسهایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت. مادرش از پنجره نگاهش میکرد و از شادی کودکش لذت میبرد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنا میکند. مادر وحشت زده به سمت دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا زد. پسر سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود .... تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد. مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت میکشید ولی عشق مادر به کودکش آنقدر زیاد بود که نمیگذاشت او بچه را رها کند. کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود، صدای فریاد مادر را شنید، به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را کشت. پسر را سریع به بیمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر بهبودی مناسب بیابد. پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود.
خبرنگاری که با کودک مصاحبه میکرد از او خواست تا جای زخمهایش را نشان دهد. پسر شلوارش را بالا زد و با ناراحتی زخم ها را نشان داد، سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت : این زخم ها را دوست دارم، اینها خراش های عشق مادرم هستند.

دو دانشمند


زمانی در شهرِ باستانیِ اَفکار، دو مردِ دانشمند زندگی می کردند که با هم بد بودند و دانشِ یکدیگر را به چیزی نمی گرفتند. زیرا که یکی وجود خدایان را انکار می کرد و دیگری به آن ها اعتقاد داشت. یک روز آن دو مرد یکدیگر را در بازار دیدند و در میان پیروانِ خود در باره وجود یا عدمِ خدایا به جر و بحث پرداختندو پس از چند ساعت جدال از هم جدا شدند. آن شب منکرِ خدایان به معبد رفت و در برابر محراب خود را به خاک انداخت و از خدایان التماس کرد که گمراهی گذشته او را ببخشایند. درهمان ساعت آن دانشمند دیگر، آن که به خدایان اعتقاد داشت، کتاب های مقدسِ خود را سوزاند. زیرا که اعتقادش را از دست داده بود.

نان نیكویی


كار پلیدی كه انجام می دهیم با ما می ماند و نیكی هایی كه انجام می دهیم به ما باز میگردند.
این داستان زنی است كه برایتان نقل می شود:

پسر زنی به سفر دوری رفته بود و ماه ها بود كه از او خبری نداشتندبنابراین زن دعا میكرد كه او سالم به خانه باز گردداین زن هر روز به تعداد اعضاء خانواده اش نان می پخت 
و همیشه یك نان اضافه هم می پخت و پشت پنجره می گذاشت تا رهگذری گرسنه كه از آنجا می گذشت نان را بر داردهر روز مردی گو‍ژ پشت از آنجا می گذشت و نان را بر میداشت 
و به جای آنكه از او تشكر كند می گفت
((كار پلیدی كه بكنید با شما می ماند و هر كار نیكی كه انجام دهید به شما باز می گردد))
این ماجرا هر روز ادامه داشت تا اینكه زن از گفته های مرد گوژ پشت ناراحت و رنجیده شداو به خود گفت: او نه تنها تشكر نمی كند بلكه هر روز این جمله ها را به زبان می آورد . نمی دانم منظورش چیست؟ 
یك روز كه زن از گفته های مرد گو‍ژ پشت كاملاً به تنگ آمده بود تصمیم گرفت از شر او خلاص شودبنابر این نان او را زهر آلود كرد و آن را با دستهای لرزان پشت پنجره گذاشت، اما ناگهان به خود گفت : این چه كاری است كه میكنم ؟ 
بلافاصله نان را برداشت و در تنور انداخت و نان دیگری برای مرد گوژ پشت پختمرد مثل هر روز آمد و نان را برداشت و حرف های معمول خود را تكرار كرد و به راه خود رفت
آن شب در خانه پیر زن به صدا در آمدوقتی كه زن در را باز كرد ، فرزندش را دید كه نحیف و خمیده با لباسهایی پاره پشت در ایستاده بوداو گرسنه، تشنه و خسته بود در حالی كه به مادرش نگاه می كرد، گفتمادر اگر این معجزه نشده بود نمی توانستم خودم را به شما برسانم.
در چند فرسنگی اینجا چنان گرسنه و ضعیف شده بودم كه داشتم از هوش می رفتم
ناگهان رهگذری گو‍ژ پشت را دیدم كه به سراغم آمد . او لقمه ای غذا خواستم و او یك نان به من داد و گفت :
(( این تنها چیزی است كه من هر روز میخورم امروز آن را به تو می دهم زیرا كه تو بیش از من به آن احتیاج داری.))
وقتی كه مادر این ماجرا را شنید رنگ از چهره اش پریدبه یاد آورد كه ابتدا نان زهرآلودی برای مرد گوژ پشت پخته بود و اگربه ندای وجدانش گوش نكرده بود و نان دیگری
 برای او نپخته بود،
 فرزندش نان زهر آلود را می خورد
به این ترتیب بود كه آن زن معنای سخنان روزانه مرد گوژ پشت را دریافت:
((هر كار پلیدی كه انجام می دهیم با ما می ماند و نیكی هایی كه انجام می دهیم به ما باز میگردند))

 كرم ابریشم

روزی سوراخ كوچكی در یك پیله ظاهر شدشخصی نشست و ساعت ها تقلای پروانه برای بیرون آمدن از سوراخ كوچك پیله را تماشا كرد. آن گاه تقلای پروانه متوقف شد و به نظر رسید كه خسته شده و دیگر نمی تواند به تلاشش ادامه دهد. آن شخص مصمم شد كه به پروانه كمك كند و با برش قیچی سوراخ پیله را گشاد كردپروانه به راحتی از پیله خارج شد، اما جثه اش ضعیف و بال هایش چروكیده بودند. آن شخص به تماشای پروانه ادامه داداو انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحكم شود و از جپه او محافظت كند.
اما چنین نشد ! در واقع پروانه ناچار شد همه عمر را زیر زمین بخزد و هرگز نتوانست با بال هایش پرواز كند
آن شخص مهربان نفهمید كه ... 
محدودیت پیله و تقلا برای خارج شدن از سوراخ ریز آن را خدا برای پروانه قرار داده بود، تا با آن وسیله مایعی از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پیله به او امكان پرواز دهد.
گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلا نیاز داریماگر خداوند مقرر می كرد بدون هیچ مشكلی زندگی كنیم، فلج می شدیم به اندازه كافی قوی نمی شدیم و هرگز نمی توانستیم پرواز كنیم
من نیرو خواستم و خداوند مشكلاتی سر راهم قرار داد، تا قوی شوم
.

پاره آجر لازمه؟

روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت زیاد از خیابان خلوتی می گذشت
ناگهان از بین دو اتومبیل پارك شده در كنار خیابان، پسركی پاره آجری را به سمت آن مرد پرتاب كرد
پاره آجر به اتومبیل آن مرد برخورد كرد. مرد به سرعت توقف كرد و از اتومبیلش پیاده شد و دید كه اتومبیلش صدمه سنگینی دیده است
به طرف پسرك رفت و او را مورد عتاب قرار داد
پسرك گریان و نالان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو جایی كه برادر فلجش روی زمین افتاده بود جلب كند
پسرك با گریه گفت: آقا انجا خیابان خلوتی است
برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من چون توانایی بلند كردن او را ندارم برای اینكه شما را متوقف كنم مجبور از پاره آجر استفاده كنم و مرد بسیار متأثر شد...
و هرگز در زندگی آنقدر با سرعت حركت نكنید كه دیگران برای جلب توجه شما، پاره آجر به سویتان پرت كنند.
خدا در روح ما زمزمه می كند و با قلب ما حرف می زند.
اما بعضی از اوقات به او گوش نمی دهیم و با سرعت و همه تلاشمان به دنبال اهداف خود هستیم.
گهگاه برای جلب توجه ما خدا مجبور می شود پاره آجر به سمت ما پرتاب كند.

بساط شیطان

دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن كرده بود؛ فریب می‌فروخت. 
مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هیاهو می‌كردند و هول می‌زدند و بیشتر می‌خواستند
توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص، ‌دروغ و خیانت،‌ جاه‌ طلبی و ... 
هر كس چیزی می‌خرید و در ازایش چیزی می‌داد
بعضی‌ها تكه‌ای از قلبشان را می‌دادند و بعضی‌ پاره‌ای از روحشان را
بعضی‌ها ایمانشان را می‌دادند و بعضی آزادگیشان را
شیطان می‌خندید و دهانش بوی گند جهنم می‌داد.
حالم را به هم می‌زد. دلم می‌خواست همه نفرتم را توی صورتش تف كنم.
انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت
من كاری با كسی ندارم،‌ فقط گوشه‌ای بساطم را پهن كرده‌ام و آرام نجوا می‌كنم
نه قیل و قال می‌كنم و نه كسی را مجبور می‌كنم چیزی از من بخرد
می‌بینی! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند. جوابش را ندادم
آن وقت سرش را نزدیك‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اینها فرق می‌كنی.
تو زیركی و مومن. زیركی و ایمان، آدم را نجات می‌دهد
اینها ساده‌اند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب می‌خورند.
از شیطان بدم می‌آمد. حرف‌هایش اما شیرین بود
گذاشتم كه حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت
ساعت‌ها كناربساطش نشستم تا این كه 
چشمم به جعبه‌ای عبادت افتاد كه لا به لای چیز‌های دیگر بود
دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار یك بار هم شده كسی، چیزی از شیطان بدزدد
بگذار یك بار هم او فریب بخورد
به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم.
توی آن اما جز غرور چیزی نبود
جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت
فریب خورده بودم، فریب.
دستم را روی قلبم گذاشتم،‌نبود
فهمیدم كه آن را كنار بساط شیطان جا گذاشته‌ام
تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم.
می‌خواستم یقه نامردش را بگیرم
عبادت دروغی‌اش را توی سرش بكوبم و قلبم را پس بگیرم.
به میدان رسیدم، شیطان اما نبود
آن وقت نشستم و های های گریه كردم
اشك‌هایم كه تمام شد،‌بلند شدم.
بلند شدم تا بی‌دلی‌ام را با خود ببرم كه صدایی شنیدم،
صدای قلبم را
و همان‌جا بی‌اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم
به شكرانه قلبی كه پیدا شده بود

قدرت كلمات

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادندبقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و و قتی دیدند که گودال چقدر عمیق است 
به دو قورباغه دیگر گفتند : دیگر چاره ایی نیست. شما به زودی خواهید مرددو قورباغه حرفهای آنها را نشنیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند تا از گودال خارج شوند.
اما قورباغه های دیگر دائما به آنها می گفتند که دست از تلاش بردارید چون نمی توانید از گودال خارج شوید به زودی خواهید مرد.
بالاخره یکی از قورباغه ها تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت. او بی درنگ به ته گودال پرتاب شد و مرد. اما قورباغه دیگر با حداکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد. بقیه قورباغه ها فریاد می زدند که دست از تلاش برداراما او با توان بیشتری برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد و بالاخره از گودال خارج شدوقتی از گودال بیرون آمد بقیه قورباغه ها از او پرسیدند: مگر تو حرفهای ما را نشنیدی؟ معلوم شد که قورباغه ناشنوا است و در واقع او در تمام راه فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند
.


پدر و پسر

پدر و پسری داشتند در کوه قدم میزدند که ناگهان پای پسر به سنگی گیر کرد. به زمین افتاد و داد کشید: آآی ی ی ی! صدایی از دور دست آمد: آآی ی ی ی! پسرک با کنجکاوی فریاد زد: کی هستی؟ پاسخ شنید: کی هستی؟ پسرک خشمگین شد و فریاد زد: ترسو! باز پاسخ شنید: ترسو! پسرک با تعجب ازپدرش پرسید: چه خبر است؟ پدر لبخندی زد و گفت: پسرم خوب توجه کن.... و بعد با صدای بلند فریاد زد: تو یک قهرمان هستی! صدا پاسخ داد: تو یک قهرمان هستی! پسرک باز بیشتر تعجب کرد.پدرش توضیح دادمردم میگویند که این انعکاس کوه است.ولی این در حقیقت انعکاس زندگی استهرچیزی که بگویی یا انجام دهی، زندگی عینا" به تو جواب میدهد؛ اگر عشق را بخواهی، عشق بیشتری در قلب بوجود می آید و اگر به دنبال موفقیت باشی، آن را حتما بدست خواهی آورد.
هر چیزی را که بخواهی، زندگی همان را به تو خواهد داد
.


هر شب یك دعا كن

زن کشاورزی بیمار شد، کشاورز به سراغ یک راهب بودایی رفت و از او خواست برای همسرش دعا کند. راهب دست به دعا بر داشت و از خدا خواست همه بیماران را شفا بخشد. ناگهان کشاورز دعای او را قطع کرد و گفت : 
صبر کنید! از شما خواستم برای همسرم دعا کنید و شما دارید برای همه بیماران دعا می کنید! "

راهب گفت : "من دارم برای همسرت دعا می کنم."

کشاورز گفت
اما برای همه دعا کردید، با این دعا، ممکن است حال همسایه ام که مریض است، خوب بشود و من اصلا از او خوشم نمی آید. "

راهب گفت : 
تو چیزی از درمان نمی دانی، وقتی برای همه دعا می کنم دعاهای خودم را با دعاهای هزاران نفر دیگری که همین الان برای بیماران خود دعا می کنند، متحد می کنم، وقتی این دعاها با هم متحد شوند، چنان نیرویی می یابند که تا درگاه خدا می رسند و سود آن نصیب همگان می شود.

دعا های
 جدا جدا و منفرد، نیروی چندانی ندارد و به جایی نمی رسد
!


مشكل


مردى متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوائیش کم شده استبه نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولى نمیدانست این موضوع را چگونه با او در میان بگذارد. بدین خاطر، نزد دکتر خانوادگیشان رفت و مشکل را با او در میان گذاشتدکتر گفت براى این که بتوانى دقیقتر به من بگویى که میزان ناشنوایى همسرت چقدر است آزمایش سادهاى وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو
«ابتدا در فاصله ٤ مترى او بایست و با صداى معمولى مطلبى را به او بگو
اگر نشنید همین کار را در فاصله ٣ مترى تکرار کن. بعد در ٢ مترى و به همین ترتیب تا بالاخره جواب دهد
آن شب، همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق تلویزیون نشسته بودمرد به خودش گفت الان فاصله ما حدود ٤ متر است. بگذار امتحان کنمسپس با صداى معمولى از همسرش پرسید: عزیزم شام چى داریم؟ جوابى نشنیدبعد بلند شد و یک متر جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و دوباره پرسید: عزیزم شام چى داریم؟ باز هم پاسخى نیامد
باز هم جلوتر رفت و از وسط هال که تقریباً ٢ متر با آشپزخانه و همسرش فاصله داشت گفت: عزیزم شام چى داریم؟ باز هم جوابى نشنید . باز هم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسید. سوالش راتکرار کرد و باز هم جوابى نیامداین بار جلوتر رفت و درست از پشت سر همسرش گفت: عزیزم شام چى داریم؟ زنش گفت: مگه کرى؟ براى پنجمین بار میگم:خوراک مرغ !!!
نتیجه اخلاقى
مشکل ممکن است آنطور که ما همیشه فکر میکنیم در دیگران نباشد و شاید در خود ما باشد.




[ پنجشنبه 4 اسفند 1390 ] [ 04:04 ب.ظ ] [ erfan rezazadeh ]

حکایتهای پند آموز 

شیطان جنس کهنه می فروشد

شیطان می خواست که خود را با عصر جدید تطبیق بدهد، تصمیم گرفت وسوسه‌های قدیمی و در انبار مانده‌اش را به حراج بگذارد. در روزنامه‌ای آگهی داد و تمام روز، مشتری ها را در دفتر کارش پذیرفت
حراج جالبی بود: سنگ‌هایی برای لغزش در تقوا، آینه‌هایی که آدم را مهم جلوه می‌داد، عینک‌هایی که دیگران را بی‌اهمیت نشان می‌داد. روی دیوار اشیایی آویخته بود که توجه همه را جلب می‌کردخنجرهایی با تیغه‌های خمیده که آدم می‌توانست آن‌ها را در پشت دیگری فرو کند، و ضبط صوت‌هایی که فقط غیبت و دروغ را ضبط می کرد
شیطان رو به خریدارها فریاد می زدنگران قیمت نباشید! الان بردارید و هر وقت داشتید، پولش را بدهید
یکی از مشتری‌ها در گوشه‌ای دو شیء بسیار فرسوده دید که هیچکس به آن‌ها توجه نمی‌کرد. اما خیلی گران بودند. تعجب کرد و خواست دلیل آن اختلاف فاحش را بفهمد
شیطان خندید و پاسخ داد: فرسودگی‌شان به خاطر این است که خیلی از آن ها استفاده کرده‌ام. اگر زیاد جلب توجه می کردند، مردم می‌فهمیدند چه طور در مقابل آن مراقب باشند. با این حال قیمت شان کاملاً مناسب است. یکی شان  شک است و آن یکی عقدة حقارت. تماموسوسه‌های دیگر فقط حرف می‌زنند، این دو وسوسه عمل می کنند

پنجره و آینه 

جوان ثروتمندی نزد یک روحانی رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست. روحانی او را به کنار پنجره برد و پرسید
پشت پنجره چه می بینی؟ 
آدم‌هایی که می‌آیند و می‌روند و گدای کوری که در خیابان صدقه می‌گیرد
بعد آینه‌ی بزرگی به او نشان داد و باز پرسید
در این آینه نگاه کن و بعد بگو چه می‌بینی.
خودم را می‌بینم
-  
دیگر دیگران را نمی‌بینیآینه و پنجره هر دو از یک ماده‌ی اولیه ساخته شده‌اند، شیشه. اما در آینه لایه‌ی نازکی از نقره در پشت شیشه قرار گرفته و در آن چیزی جز شخص خودت را نمی‌بینی. این دو شی‌ئ شیشه‌ای را با هم مقایسه کن. وقتی شیشه فقیر باشد، دیگران را می‌بیند و به آن‌ها احساس محبت می‌کند. اما وقتی از نقره (یعنی ثروت) پوشیده می‌شود، تنها خودش را می بیند. تنها وقتی ارزش داری که شجاع باشی و آن پوشش نقره‌ای را از جلوچشم‌هایت برداری تا بار دیگر بتوانی دیگران را ببینی و دوست‌شان بداری

زن کامل

ملا نصر‌الدین با دوستی صحبت می‌کرد
خوب ملا، هیچ وقت به فکر ازدواج افتاده‌ای؟
ملا نصر‌الدین پاسخ داد: فکر کرده‌ام. جوان که بودم، تصمیم گرفتم زن کاملی پیدا کنم. از صحرا گذشتم و به دمشق رفتم و با زن پر حرارت و زیبایی آشنا شدم اما او از دنیا بی‌خبر بود. بعد به اصفهان رفتم؛ آن جا هم با زنی آشنا شدم که معلومات زیادی درباره‌ آسمان داشت، اما زیبا نبود. بعد به قاهره رفتم و نزدیک بود با دختر زیبا با ایمان و تحصیل کرده‌ای ازدواج کنم
پس چرا با او ازدواج نکردی؟ 
آه، رفیق! متاسفانه او هم دنبال مرد کاملی می‌گشت

چگونه جهنم را پر نگه می‌دارند


در قصه‌ای قدیمی آمده است که وقتی حضرت عیسی روی صلیب درگذشت، بی درنگ به دوزخ رفت تا گناهکاران را نجات دهد
شیطان بسیار ناراحت شد و گفت
دیگر در این دنیا کاری ندارم. از حالا به بعد همه‌ی تبهکارها، خلاف کارها، گناهکارها، بی ایمان‌ها همه یک راست به بهشت می‌روند
عیسی به شیطان بیچاره نگاه کرد و خندید
ناراحت نباش. تمام آن‌هایی که خودشان را بسیار با تقوا می‌دانند و تمام عمرشان، کسانی را که به حرف‌های من عمل نمی‌کنند، محکوم می‌کنند، به اینجا می‌آیند. چند قرن صبر کن و می‌بینی که دوزخ پر تر از همیشه می‌شود

باران رو به جلو

جنگ بر علیه مسائل خاصی که با گذر زمان حل می‌شود، فقط نیروی شما را به هدر می‌دهد. یک داستان چینی بسیار کوتاه، این موضوع را به تصویر می‌کشد
ناگهان در میان دشتی، باران گرفت. مردم به دنبال سرپناه می‌دویدند، به جز مردی که همان طور آرام به راه‌خود ادامه می‌داد
کسی پرسید: چرا نمی‌دوی؟ 
مرد پاسخ داد: چون جلوی من هم باران می‌بارد

نرم کردن فولاد 

لاینل واترمن داستان آهنگری را می‌گوید که پس از گذران جوانی پر شر و شور تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند. سال‌ها با علاقه کار کرد، به دیگران نیکی کرد، اما با تمام پرهیزگاری، در زندگی‌اش چیزی درست به نظر نمی‌آمد حتی مشکلاتش مدام بیشتر می‌شد
یک روز عصر، دوستی که به دیدنش آمده بود و از وضعیت دشوارش مطلع شد، گفت: واقعاً عجیب است. درست بعد از این که تصمیم گرفته‌ای مرد خدا ترسی بشوی، زندگی‌ات بدتر شده. نمی‌خواهم ایمانت را ضعیف کنم اما با وجود تمام تلاش‌هایت در مسیر روحانی، هیچ چیز بهتر نشده
آهنگر بلا فاصله پاسخ نداد. او هم بارها همین فکر را کرده بود و نمی فهمید چه بر سر زندگی‌‌اش آمده استاما نمی‌خواست دوستش را بی‌پاسخ بگذارد، شروع کرد به حرف زدن و سرانجام پاسخی را که می‌خواست یافت. این پاسخ آهنگر بود
در این کارگاه فولاد خام برایم می‌آورند و باید از آن شمشیر بسازم. می‌دانی چطور این کار را می‌کنم؟ اول تکه‌ی فولاد را به اندازه‌ی جهنم حرارت می دهم تا سرخ شود. بعد با بی رحمی، سنگین ترین پتک را بر می‌دارم و پشت سر هم به آن ضربه می‌زنم تا این که فولاد شکلی را بگیرد که می‌خواهمبعد آن را در ظرف آب سرد فرو می‌کنم و تمام این کارگاه را بخار آب می‌گیرد. فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما، ناله می‌کند و رنج می برد. باید این کار را آن قدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست بیابم. یک بار کافی نیست
آهنگر مدتی سکوت کرد، سیگاری آتش روشن کرد و ادامه داد
گاهی فولادی که به دستم می رسد نمی‌تواند تاب این عملیات را بیاورد. حرارت، ضربات پتک و آب سرد تمامش را ترک می‌اندازد. می‌دانم که از این فولاد هرگز تیغه‌ی شمشیر مناسبی در نخواهد آمد
باز مکث کرد و بعد ادامه داد
می‌دانم که خدا دارد مرا در آتش رنج فرو می‌برد. ضربات پتکی را که بر زندگی من وارد کرده، پذیرفته‌ام و گاهی به شدت احساس سرما می‌کنم، انگار فولادی باشم که از آبدیده شدن رنج می‌برد. اما تنها چیزی که می‌خواهم این است: خدای من، از کارت دست نکش، تا شکلی را که تو می‌خواهی، به خود بگیرم. با هر روشی که می‌پسندی، ادامه بده، هر مدت که لازم است، ادامه بده، اما هرگز مرا به کوه فولادهای بی‌فایده پرتاب نکن.



[ پنجشنبه 4 اسفند 1390 ] [ 04:03 ب.ظ ] [ erfan rezazadeh ]

ادیسون

ادیسون در سنین پیری پس از كشف چراغ برق یكی از ثروتمندان آمریكا به شمار می رفت و درآمد سرشارش را تمام و كمال در آزمایشگاه مجهزش كه ساختمان بزرگی بود هزینه می كرد. این آزمایشگاه بزرگترین عشق پیرمرد بود. هر روز اختراعی جدید در آن شكل می گرفت تا آماده بهینه سازی و ورود به بازار شود.

در همین روزها بود كه نیمه های شب از اداره آتش نشانی به پسر ادیسون اطلاع دادند، آزمایشگاه پدرش در آتش می سوزد و حقیقتا كاری از دست كسی بر نمی آید و تمام تلاش ماموران فقط جلو گیری از گسترش آتش به سایر ساختمانها است آنها تقاضا داشتند كه موضوع به نحو قابل قبولی به اطلاع پیرمرد رسانده شود.

پسر با خود اندیشید كه احتمالا پیرمرد با شنیدن این خبر سكته می كند و لذا از بیدار كردن پیرمرد منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با تعجب دید كه پیر مرد در مقابل ساختمان آزمایشگاه روی یك صندلی نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره می كند.

پسر تصمیم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او می اندیشید كه پدر در بدترین شرایط عمرش به سر میبرد ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را دید و با صدای بلند و سر شار از شادی گفت: پسر تو اینجایی می بینی چقدر زیباست! رنگ آمیزی شعله ها را می بینی؟ حیرت آور است! من فكر می كنم كه آن شعله های بنفش به علت سوختن گوگرد در كنار فسفر به وجود آمده است! وای ! خدای من، خیلی زیباست! كاش مادرت هم اینجا بود و این منظره زیبا را می دید. كمتر كسی در طول عمرش امكان دیدن چنین منظره زیبایی را خواهد داشت. نظر تو چیه پسرم؟

پسر حیران و گیج جواب داد: پدر تمام زندگیت در آتش می سوزد و تو از زیبایی رنگ شعله ها صحبت می كنی؟ چطـور می توانی؟ من تمام بدنم می لرزد و تو خونسرد نشسته ای؟

پدر گفت: پسرم از دست من و تو كه كاری بر نمی آید. مامورین هم كه تمام تلاششان را می كنند. در این لحظه بهترین كار لذت بردن از منظره ایست كه دیگر تكرار نخواهد شد

در مورد آزمایشگاه و باز سازی یا نو سازی آن فردا فكــر می كنیم. الان موقع این كار نیست به شعله های زیبا نگاه كن كه دیگر چنین امكانی را نخواهی داشت!

توماس آلوا ادیسون سال بعد مجددا در آزمایشگاه جدیدش مشغول كار بود و همان سال یكی از بزرگترین اختراع بشریت یعنی ضبط صدا را تقدیم جهانیان نمود. آری او گرامافون را درست یك سال پس از آن واقعه اختراع نمود.



[ پنجشنبه 4 اسفند 1390 ] [ 04:03 ب.ظ ] [ erfan rezazadeh ]

آیا میدانید قلب ما در ابتدا به شکل لوله است و به سرعت رشد می کند و به فضای بیشتری نیاز پیدا کرده و خم می شود و در نهایت این شکل مشخص را پیدا می کند


آیا میدانید كركودیل ها قویترین آواره ها را برای گاز گرفتن دارند! هر بار كه این حیوان آرواره هایش را محكم به هم می فشارد نیرویی حدود 2125پوند وارد می كند. این نیرو تقریبا برابر نیرویی است كه یك ماشین با وزن متوسط از بلندی روی كسی بیفتد

آیا میدانید انرژی که در مرکز خورشید تولید میشود 2 میلیون سال طول میکشد تا به سطح ان برسد و از سطح ان تقریبا در 8 دقیقه به زمین میرسد پس این انرژی که هم اکنون به ما میرسد برای 2 میلیون سال قبل است 

آیا میدانید چرا وقتی یک سیب گندیده را در بین سیب های سالم قرار میدهیم بقیه سیب ها هم بعد از مدتى میگندند چون سیب گندیده یک نوع گاز از خودش انتشار میدهد که باعث گندیدن بقیه سیب ها میشود 

آیا میدانید كرفس كالری منفی داره ،یعنی مقدار انرژی لازم برای هضم شدن اون از مقدار انرژیی كه از اون بدست می آد بیشتره..سیب هم همین خاصیت رو داره

آیا میدانید بزرگترین تخم در مقایسه با اندازه بـدن، برای پرنده ای به نام كیوی است جثه كیوی اندازه یك مرغ است، اما تخمی كه می گذارد، 1.4 بدنش وزن دارد 

آیا میدانید که دانشمندان به تازگی كشف كرده اند كه تقریبا 30 تا 40 ٪ از همه سرطان ها با خوردن میوه ، سبزیجات ، غذاهای گیاهی كم چرب و مواد غذایی پركالری ، قابل پیش گیری است 

آیا میدانید که لباس قرمز و سفید بابا نوئل از شرکت کوکاکولا به یادگار مانده است، سال 1931 میلادی شرکت کوکاکولا برای تبلیغات خود از این رنگها در لباس بابا نوئل استفاده کرد 

آیا میدانید در هر دقیقه 6 نفر بر اثر بیماری دیابت در جهان جان خود را از دست می دهند، این 6 نفر كسانی هستند كه در آخرین لحظات بروز بیماری و در نهایت اوج بروز بیماری از بیماری خود اطلاع پیدا می‌كنند 

آیا میدانید شدیدترین نعره متعلق به وال است که نعره ای معادل 200 دسی بل تولید میکند برای مقایسه باید بگویم که این نعره از صدای موتور یک جت بیشتر می باشد

آیا میدانید وقتی یك نوزاد در حال گریه است با صدای ش..ش.. شما آرام خواهد شد و این به این دلیل صدای آبی است كه اطراف نوزاد را در دل مادر گرفته است.در ضمن این یكی از دلایلی است كه چرا صدای ساحل دریا به انسان ارامش می دهد

آیا میدانید در پنیر ماده ای به نام تیرامین وجود دارد كه اگر در مغز جمع شود ، باعث كندی ذهن می شود، البته این ماده توسط یك نوع آنزیم موجود در بدن انسان می تواند كاتابولیسم شود، ولی این آنزیم تا حد مشخصی فعال می باشد. برای فعالیت بیشتر این آنزیم باید میزان مس را در بدن زیاد كرد، و این كار با خوردن گردو كه حاوی مقداری مس است، انجام می دهند. به همین دلیل در متون دینی خوردن گردو به همراه پنیر توصیه شده است

آیا میدانید اگر ریشه های یک درخت جوان صنوبر را به هم وصل کنیم طول آن به دو یا سه متر خواهد رسید.در حالی که طول ریشه های یک گیاه گندم به ۶۰۰ متر و طول ریشه های نیشکر به۲۰ کیلو متر می رسد

آیا میدانید با نگاه کردن به گوش جانوران می توانیم پی به تخم گذار بودن و یا بچه زا بودن آنهاببریم، بدین صورت که تخم گذاران گوششان ناپیدا و بچه زایان گوششان نمایان است تنها در این مورد یک استثنا وجود دارد و آن نوعی افعی بچه زا است که گوشش دقیق پیدا نیست

آیا میدانید دقت بزرگترین تلسکوپی که در حال ساخت است ، 5000 میلیارد برابر از چشم معمولی قویتر است، جالب است آیا که با این تلسکوپ میشود فاصله ای به مسافت سیزده میلیارد سال نوری را مشاهده کرد 

آیا میدانید که به تازگی مشخص شده است كه سلول‌های بنیادی از جنین در حال رشد می‌توانند طی بارداری در مغر مادر جای گیرند. این یافته با مطالعه‌ی روی موش به دست آمده است و اگر در مورد انسان هم چنین نتیجه‌ای به دست آید، كاربردهای پزشكی آن می‌تواند بسیار مفید باشد 

آیا میدانید داریوش در بین سالهای 518- 519 قبل از میلاد نقشه ساخت پرسپولیس را طراحی كرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با كمك چندین تن از معماران مصری بروی كاغد آورد

آیا میدانید که زالو دارای 11 معده و3  دهان میباشد و هر دهان داری 100 عدد دندان میباشد، جالب است این را هم بدانید که یک وعده خون مکیدن میتواند زالو را 1 سال زنده نگه دارد 

آیا میدانید که سطح آب دریاها در عرض صد سال اخیر 10 تا 20 سانت بالا آمده و جالب اینجاست که 3 سانتش در عرض این 10 سال آخر بوده است، بد نیست این را هم بدانید که طبق برآوردی که دانشمندان کردند شهرهایی چون کلکته، لندن، نیویورک و بخش زیادی از بنگلادش در عرض100 سال آینده زیر آب خواهند رفت 

آیا میدانید که دانشمندان موفق شدن ژنهای انسان را به جنین گوسفند تزریق کنند و بدین ترتیب از قلب گوسفند بدنیا آمده برای پیوند قلب به همان شخصی که ژنها از او گرفته شده، استفاده کنند 

آیا میدانید که فقط هزینه ی مادی فرار مغزها بیش از 50 بیلیون دلار در سال تخمین زده می شود؟ و برخی معتقدند كه فرار هر نخبه معادل تخریب 10 حلقه چاه نفت به اقتصاد مملكت ضربهمیزند 

آیا میدانید شرکت پپسی متعلق به اسراییل بوده و در امریکا میباشد و معنی آن مخفف Pay Each Peny Save Israel چهار کلمه است که می گوید با خوردن یک بطری پپسی یک پنی به اسراییل کمک کنید

آیا میدانید نخستین نشانه های حضور انسان در سرزمین ایران مربوط به دست افزارهای دوره پارینه سنگی است که حدود 100 هزار سال از ساخت آن میگذرد 

آیا میدانید هنگامی که هسته ی ستاره منفجر میشود پوسته های بیرونی آن به بیرون پرتاب میشوند که در خلال چند ساعت انرژی ای رامنتشر میکند که خورشید ما در مدت 5 میلیون سال منتشر میکند حال ستاره چندین برابر درخشان تر میشود 

آیا میدانید در هر ثانیه خورشید 540 میلیون تن هیدروژن را به 495 میلیون تن هلیم تبدیل میکند که در این فرایند 45 میلیون تن ماده به انرژی تبدیل میشود که به شکل نور به زمین میرسد 

آیا میدانید اگر انرژی یک کیلوگرم اورانیوم را بطور کامل آزاد سازند 1 گرم ماده ناپدید خواهد شد و بقیه به 25 میلیون کیلووات ساعت انرژی تبدیل می شود . اگر بخواهند این مقدار انرژی را از سوزاندن زغال سنگ به دست بیاورند ، باید بیش از 2500 تن زغال سنگ را بطور کامل بسوزانند 

آیا میدانید جرم دور افتاده ترین سیاهچاله را شناسایى شده است هزار تریلیون 10) به توان (15 برابر جرم زمین یا به عبارت دیگر 3 میلیارد برابر خورشید است این سیاهچاله 13 میلیارد سال نورى از زمین فاصله دارد 

آیا میدانید چک قبل از پول وجود داشت، شواهد نشان میدهد که چک حداقل 1000 سال قبل از سکه در بین بابلی ها متداول بوده است، آنها براى نوشتن چک از لوحهاى سفالی استفاده میکردند 

آیا میدانید با دیدن گوش جانوران پی به تخمگذار و بچه زا بودن آنها پی می ببریم، که تخمگذار گوشش ناپیدا و بچه زآیان گوشش نمآیان است 
تنها مورد یک استثنا وجود دارد و آن نوعی افعی بچه زا است که گوشش دقیق پیدا نیست 

آیا میدانید تمام پرندگان تخم گذار روى سینه، داراى حس لامسه هستند که با آن میتوانند تعداد تخمهاى خود را شمارش کنند، البته نه از طریق شمارش اعداد، بلکه از طریق گونه اى احساسکمبود، پرنده بلافاصله متوجه فقدان تخم میشود 

آیا میدانید موریانه ملکه با شکم و زاهدان عظیم خود در هر 2 ثانیه یک تخم میگذارد این زاهدان فقط در درجه حرارت 30 درجه سانتیگراد در محل تخمگذارى نشو و نما میکند 

آیا میدانید دلیل تاثیر طب سوزنی این است که با فرو کردن سوزن در نقاطی معین ، بر مغز و اعصاب تاثیر می گذارد و اعصاب به این طریق ماده اى ضد درد به نام اندورفین آزاد میکند که موجب کاهش درد میشود 

آیا میدانید بنا به تخمین سازمان جهانى بهداشت، مرگ و میر ناشى از سرطان در غرب آفریقا، آمریکاى جنوبى، جزایر کاراءیب و شمال شرقى آسیا در 15 سال آینده به 75 ٪ خواهد رسید 

آیا میدانید استعمال یک نخ سیگار، 20 بار ضربان قلب را بیشتر میکند و حتی 20 دقیقه پس از قطع سیگار، این ازدیاد ضربان ادامه می یابد در نتیجه قلب یک فرد سیگارى طی یک روز تقریبا 10,000 هزار بار بیشتر از افراد غیر سیگارى میزند 

آیا میدانید افزایش میزان فسفر در خون میتواند باعث جدا شدن کلسیم از استخوان ها شود که در نهایت باعث ضعیف شدن استخوانها و شکسته شدن آنها میشود 

آیا میدانید اگر قصد دارید فشارخون خود را اندازه گیری ، حداقل 0.5 ساعت قبل از اندازه گیری فشارخون، از فعالیت های شدید، خوردن غذای سنگین، دارو، نوشیدن قهوه و کشیدن سیگار خودداری 

آیا میدانید ستاره ای که در آسمان میبینید ممکن است میلیون ها سال نوری از شما دور بوده باشد و نور آن بعد از چند سال نوری به زمین رسیده باشد 

مصرف زیاد و طولانی مدت چای داغ، الکل، مواد سوزاننده و قلیایی، سیگار کشیدن، کمبود ویتامین آ و قرار گرفتن در معرض پرتوهای رادیواکتیو از عوامل خطرساز برای سرطان مری محسوب می شوند 

آیا میدانید مارها و ببرهاى استرالیایی که چشمهایشان توسط پرندگان کور شده اند به راحتیمیتوانند به زندگی خود ادامه دهند ، این خود دلیل قانع کننده ایست که بعضی از حیوانات از قدرتهاى فوق العاده عجیبی برخوردارند 

آیا میدانید روغن زیتون سرشار از ویتامین اى است اما این ویتامین با سرخ کردن تخریب می شود از اینرو بهترین راه استفاده از روغن زیتون افزودن آن به غذا درانتهای مراحل پخت یا پس از آن است 

آیا میدانید ماهواره هاى جاسوسی را اغلب در ارتفاعات کم بین 480 تا 970 کیلومترى قرار داده میشوند این ماهواره ها می توانند در عرض کمتر از 2 ساعت دور زمین گردش کنند و عکس هاى دقیق از مراکز نظامی بگیرند 

آیا میدانید چینی ها اولین کسانی بوده اند که از مواد منفجره استفاده نموده اند ، منتهی جهانیان دانشمند مشخصی را که سازنده مواد منفجره می دانند ، آلفرد نوبل سویدى می باشد که دینامت را ساخت 

آیا میدانید طولانی ترین دوران پادشاهی بر اساس مدارک تاریخی متعلق به پادشاه مصر میباشد که تقریبا 2300 سال پیش از میلاد در زمانی که نوزادی بیش نبود تاج گذاری کرد و سلطنت او 94 سال بطول انجامید 

آیا میدانید بزرگترین دستبرد به بانک در سال 1976 میلادى ، در طول نا آرامی های داخلی در بیروت ، گروهی نظامی به بریتیش بانک خاور میانه حمله کردند و گاوصندوق هاءی که در هر یک بین 9 تا 22 میلیون دلار بود را بسرقت بردند 

آیا میدانید رودخانه گنگ برای هندوها بسیار مقدس است و هر سال مردم زیادی برای پاک شدن و تطهیر خود را در آن می شویند ، در حالی که فاضلاب صد شهر و روستا و میلیونها تن مواد سمی و زاید کارخانه ها به طور مستقیم وارد این رودخانه می شود 

آیا میدانید تابلوی مونالیزا گران بهاترین اثر هنری است که تاکنون دزدیده شده است این تابلو در21 آگوست سال 1911 از موزه لوور پاریس بسرقت رفت و در سال 1913 در ایتالیا پیدا شد 

آیا میدانید هرچه از مرکز زمین فاصله بگیریم نیروی جاذبه کمتر می شود، در نتیجه وزن کاهش می یابد ، وزن فردی که در خط استوا ایستاده از وزن همین شخص در قطب شمال و جنوب کمتر است زیرا در خط استوا زمین بر آمده تر و در قطب هموارتر است این تفاوت وزن 5 ٪ است 

آیا میدانید که طولانی ترین دوره بیهوشی در پزشکی مربوط به «الن اسپوریتو» یک دختر 7 ساله امریکایی است او پس از عمل جراحی آپاندیس در سال 1942 م به حالت اغماء رفت و 15 سال بعد به هوش آمد 

آیا میدانید آیزر بزرگترین تخته سنگ دنیاست که در 440 کیلومتری جنوب غربی چشمه های آلیس استرالیا قرار دارد این صخره دارای 335 متر ارتفاع و دور پایه آن 10 کیلومتر است 

آیا میدانید کاکتوس ساگارو در آریزونا یکی از کم رشدترین گیاهان گلدار جهان است که در 10 سال اول تنها حدود 3 سانت رشد می کند ، این گیاه تقریبا 200 سال عمر می کند 

آیا میدانید یک زنبور قادر است رنگهای سبز ، آبی و حتی ماورای بنفش را که برای ما انسانها نامری است را ببیند اما رنگ قرمز را تشخیص نمی دهد و اشیای قرمز را به رنگ سیاه می بیند در ضمن یک زنبور باید بر روی 4 هزار گل بنشیند تا بتواند به اندازه یک قاشق عسل تهیه کند 

آیا میدانید اگر چشمتان سالم باشد باید بتوانید به راحتی پس از نگاه کردن به چیزهاى دوردست بلافاصله بر حروف ریز کتابی که بر زانو گذاشته اید چشم دوخته و آنها را تشخیص دهید باید قادر باشید این کار را فورا و بدون تلاش در تطابق دید چشم انجام دهید 

آیا میدانید تا اوایل این قرن ، پوسیدگی دندان میان بسیارى از مردم شیوع داشت تا اینکه دانشمندن پی بردن که با افزودن فلوءورید سدیم به آب آشامیدنی ، از ابتلا به پوسیدگی دندان تا حدى میشود جلوگیرى کرد 

آیا میدانید یونانیان به افلاطون ، پلاتون میگویند شاید بخاطر شانه هاى پهنش بود کههمشهریانش به او لقب شانه پهن داده بودند در زبان یونانی به پهن پلاتون میگویند 

آیا میدانید قرون وسطی حدود سال 300 م شروع شده و حداقل هزار سال نیز بطول انجامیده .این دوره از این نظر قرون وسطی نام گرفته که در واقع دوره اى مابین عصر باستانی و عصر جدید است

آیا میدانید حیواناتی چون سگ و گربه تنها از طریق نفس زدن تند ، تند به دفع گرماى بدن خود می پردازند و بدین علت است که سگ در هواى گرم دهان خود را باز کرده و له له می زند ، تا بدینگونه از حرارات و گرماى بدن خود بکاهد 

آیا میدانید بعضی از پرندگان چنان درجه حرارت بدنشان بالاست که مجبورند براى حفظ این گرما ، غذاى زیادى بخورند بطوریکه اگر شما بخواهید باندازه این نوع پرندگان غذا بخورید باید در هر وعده غذا حداقل 10 کیلو غذا بخورید 

آیا میدانید براى هر 200 متر ارتفاع ، حدود 1 درجه از دماى هوا کاسته میشود ، به این علت است که در ارتفاعات بیش از 5 هزار متر در قلل کوهها همیشه پر برف بوده و هرگز برفها آن آب نمیشود 



[ پنجشنبه 4 اسفند 1390 ] [ 04:02 ب.ظ ] [ erfan rezazadeh ]
نظرات
آش نخورده و دهان سوخته(این خیلی خیلی خنده داره)

[http://www.aparat.com/v/cebb78b9d67f139523b5af3580b5ba86121587]


ماهی صفت

[http://www.aparat.com/v/9c2f850d69a03fe7a1638b1a60330308130844]


ماهی صفت

[http://www.aparat.com/v/bd02fc34ad5ae16cf7abc731eb642e71128153]


سوتی شبکه خبر

[http://www.aparat.com/v/7ad8c6ae6fad49f2ab9f3a5be0e7c432130374]


سوتی جالب در مصاحبه زنده

[http://www.aparat.com/v/5237ee888ee9e0e634216a1aafab3d28122992]


سوتی عادل فردوسی پور

[http://www.aparat.com/v/bdd511635fe15ab9e12a562e2f5b7ebd127687]


سوتی جالب

[http://www.aparat.com/v/9ac18ffe568e26b96bef06f3303ea1cd105768]


[ یکشنبه 30 بهمن 1390 ] [ 03:46 ب.ظ ] [ erfan rezazadeh ]
نظرات
برسی علمی سال 2012 توسط ناسا


هرگونه سرنوشت مرگبار برای زمین در 21 دسمبر 2012 میلادی دروغ و بی اساس می باشد

بعد از این همه گمانه زنی و بحث در مورد سال 2012 حالا ناسا هم تصمیم گرفته تا با این دروغ و ادعای پوچ بجنگند. آقای دون یومانس مدیر دفتر اجرام مجاور زمین ناسا یک فلم ویدیویی و یک مقاله ارایه نموده که حاوی واقعیت های علمی در مورد اتفاقات آسمانی سال 2012 می باشد. 
آقای یومانس با این کار خود توضیح میدهد که در سال 2012 هیچ اتفاقی نمی افتد. حالا ما هم خوشحالیم که این مقاله را جزو مطالب علمی برای رد پیش گویی های شوم سال 2012 برای شما ارایه میدهیم. 

آقای دون یومانس پژوهشگر ارشد علمی ناسا


مصاحبه آقای یومانس را در یوتوپببینید


ماه و زمین از نظر سفینه فضایی گالیله در 16 دسمبر 1992، یعنی 8 روز بعد از رویارویی این سفینه با زمان. در آن زمان سفینه فضایی گالیله از فاصله حدود 6.2 میلیون کیلومتر به عقب نگاه کرد تا این تصویر زیبا را از ماه در مدار زمین بگیرد. تصویر از ناسا. 
ظاهرأ در پایان سال 2012 علاقمندی خاصی به اجرام آسمانی، موقعیت و مدار آنها وجود دارد. من هم مثل شما علاقمند کتاب یا فلم خوبی در مورد اتفاقات فضایی اما فلم یا برنامه های تلویزیونی در مورد سال 2012 اساس علمی ندارد. حتی خبر های تقلبی و دروغ به نقل از ناسا نشر شده که گویا در سال 2012 یک اتفاق فضایی رخ میدهد و این اتفاق واقعیت علمی دارد.



نیبیرو نام یک سیاره تخیلی است که در مسیر برخورد با زمین قرار دارد، اما به سادگی می گویم که چنین چیزی اصلأ وجود ندارد. هیچ شواهد معتبری بخصوص هیچگاه تلسکوپی یا دیگر ابزار نجومی وجود چنین جسمی را ندیده و وجود آن را رد می کند. حتی هیچ شواهدی دال بر اثرات گرانشی یا جاذبه ایی این جسم بر هیچ یک از اعضای منظومه شمسی ما دیده نشده. 
بناء هیچ پیشگویی معتبری برای اتفاقات نجومی در سال 2012 میلادی وجود ندارد. فعالیت خورشید همیشه بصورت یک دوره 11 ساله بوده که دوره بعدی اوج فعالیت های خورشیدی بین سالهای 2010 تا 2012 می باشد. اما زمین بطور منظم این دوره های افزایش فعالیت خورشیدی را بدون هیچگونه اثرات قابل نگرانی تجربه نموده. میدان مغناطیسی زمین به مثابه یک سپر خوب ذرات شارژ دار خورشید را همیشه دفع میکند. اما بر اساس یک دوره زمانی حدود 400 هزار ساله این قطب ها جابجا می شوند. ولی هیچ شواهدی بر تکرار این گونه جابجایی در سال 2012 وجود ندارد. حتی اگر قرار باشد این جابجایی چند صد هزار ساله میدان های قطبی آغاز شود، هیچگاه بر گردش زمین و یا بر جهت گردش محور زمین تأثیر نمی گذارد و چنین تغییر و جابجایی فقط در توان رستم دستان یا همان سوپر من فلم های تخیلی است که زمین را از جا می کند. 
یگانه کشش گرانشی یا جاذبه ایی مهمی را که زمین تا هنوز تجربه کرده و همیشه تحت تأثیر آن قرار دارد، نیروی جذر و مد میان زمین و ماه است. در چند دهه آینده هم هیچگونه هم خط شدن میان سیارات پیش بینی نشده و زمین هم در سال 2012 از میان صفحه کهکشانی عبور نمی کند. در ضمن حتی اگر این گونه هم خط شدن اتفاق بی افتد، اثرات آن بر زمین بسیار کم و قابل چشم پوشی است. هر ماه دسمبر زمین و خورشید تقریبأ با مرکز کهکشان راه شیری هم خط میشوند، اما این یک اتفاق سالانه است و هیچ پیامدی هم به دنبال ندارد. 
بنابرین پیش بینی تغییرات شوم یا سرنوشت مرگباری برای زمین در 21 دسمبر 2012 میلادی همه دروغ و بی اساس می باشد. در قرن های گذشته هم بار ها سرنوشت شومی برای زمین پیش بینی شده بود. خوانندگان این مقاله کاش همه فلم های دانشمند مهم نجومی آقای کارل ساگان را دیده بودند. اما برای کسانی که با کار های آقای سگان آشنا نیستند  می گویم که آقای ساگان چندین سال قبل گفته بود " ادعا های بزرگ و خارق العاده نیازمند شواهد خارق العاده اند" و باور چنین سرنوشت شوم برای زمین در سه سال بعد دور از تصور است. از سوی دیگر اگر قرار باشد چنین اتفاقی بی افتد چرا جهانیان بی تفاوت نشسته اند.
کسانی که ادعای چنین اتفاقات شوم و جدی را برای 21 دسمبر 2012 می کنند، باید ثبوت ادعای خود را هم برای مردم پیش کش کنند. کجاست شواهد این اشخاص؟ دانش این افراد برای این ادعا بر مبنای چیست؟ 
در واقع این افراد هیچ ثبوتی در دست ندارند و تمام ادعا ها، پیش بینی یا هر گونه اسراری که در قالب کتب، فلم های مستند و یا مقالات انترنتی در این مورد نمی تواند هیچ واقعیتی را تغییر دهد. در اخیر می گویم که هیچ ثبوت معتبری برای این ادعا ها وجود ندارد و نمی تواند هیچگونه اتفاق غیر طبیعی را برای دسمبر 2012 را ثابت بسازد.

[ یکشنبه 30 بهمن 1390 ] [ 03:43 ب.ظ ] [ erfan rezazadeh ]
نظرات

عکس هایی از بهشت روی زمین برای آرامش روح ! 

عکس هایی از بهشت روی زمین برای آرامش روح ! www.taknaz.ir

عکس هایی از بهشت روی زمین برای آرامش روح ! www.taknaz.ir


[ یکشنبه 30 بهمن 1390 ] [ 03:31 ب.ظ ] [ erfan rezazadeh ]
نظرات

تا حالا به پرچم نروژ دقت کردیـن؟

تا حالا به پرچم نروژ دقت کردیـن؟ عکس
پرچم چندین کشور در این پرچم دیده می شود .( فرانسه - تایلند - فنلاند ...)


[ یکشنبه 30 بهمن 1390 ] [ 03:30 ب.ظ ] [ erfan rezazadeh ]
نظرات
فرضیه: سه نفر ایرانی در موقعیت های مختلف قرار می گیرند. آنها در این موقعیت ها چه خواهند كرد؟ 

1) در هنگام سوار شدن به هواپیما از ایران به پاریس 

بلافاصله با هم دوست می شوند و می خواهند ببینند كدامشان زبان فرانسه را خوب می داند و می تواند كمك كند تا خودشان را در پاریس به مقصد برسانند. 


2) در هنگام سوار شدن به هواپیما از پاریس به تهران 

به تدریج با همدیگر دوست می شوند و می خواهند بفهمند كدام شان عنصر حكومتی است و آیا در فرودگاه مهر آباد برای شان دردسری درست می شود یا نه 


3) در هنگام سوار شدن در یك تاكسی در تهران 

اول در مورد افزایش قیمت ماشین و خانه بحث می كنند و بعد كم كم بحث به درگیری های دانشجویی می رسد و بعد پشت سر خاتمی حرف می زنند و آخرین خبرهای بی بی سی را به هم می گویند و بعد معلوم می شود كه یكی شان بعد از سالها از آمریكا به ایران برگشته است و دو تاشان بعد از سالها قصد دارند از ایران به آمریكا مهاجرت كنند. 

4) در یك سازمان اداری دولتی 

یكی از آنها كه از همه پپه تر است می شود رئیس، و آن یكی كه از همه بدجنس تر است مامور گزینش می شود و آن كسی كه از همه با شعورتر است اخراج می كنند. 

5) در هنگام ورود به سالن سخنرانی 

اول به هم تعارف می كنند كه دیگری زودتر وارد شود، اما قبول نمی كنند. قرار می شود كه اول كسی كه بزرگتر است اول برود، اما استدلال می كنند كه بزرگی به عقل است، و هر سه اعتراف می كنند كه عقل شان از دیگری كمتر است. بعد قرار می شود كه از سمت راست وارد شوند، اما هر سه جوری می ایستند كه كسی سمت راست نباشد، در همین مدت سخنرانی تمام می شود و قرار می شود از همدیگر خداحافظی كنند. بعد از یك ساعت خداحافظی هر سه اصرار می كنند كه دونفر دیگر را به خانه برسانند، اما چون هر سه ماشین دارند این اتفاق نمی افتد. 


6) در هنگام ورود به استادیوم فوتبال 

همان سه نفری كه برای سخنرانی رفته بودند برای تماشای فوتبال می روند و در هنگام ورود به سالن فوتبال به دلیل اینكه 15 نفر همزمان می خواهند از دری كه فقط برای دو نفر امكان ورود دارد وارد شوند همه شان زخمی شده و به بیمارستان منتقل می شوند. 

7) در یك جزیره تنها 

یك فرض: هر سه نفر مرد باشند 

اول یكی شان چلوكبابی ایرانی راه می اندازد، دومی راننده تاكسی می شود و سومی چون برای برگشتن به ایران دچار دپرسیون شده در حال شنا به سوی ایران در آب غرق می شود. 

فرض دوم: هر سه نفر زن باشند 

تمام جزیره را می گردند و با چیزهایی كه پیدا می كنند یك قایق درست می كنند و خودشان را نجات می دهند. 

8)در جلسه ی كنكور

اولی همین كه سوالات را می بیند غش میكند،دومی دستایش را باند پیچی كرده مرتب با خودش پچ پچ می كند و با نگرانی از مراقب می خواهد به دلیل گرمی هوا در جایی بنشیند كه موبایل انتن دهد!!سومی در عرض پنج دقیقه تمام سوالات را پاسخ می دهد!!!!!!!؟؟؟؟؟؟

[ یکشنبه 30 بهمن 1390 ] [ 03:28 ب.ظ ] [ erfan rezazadeh ]
نظرات

سعی کردیم چند ورژن مختلف براتون ارائه کنیم که نهایت استفاده رو ببرید

.
.
.
.
.
.
.
.



  1. نــمـــــاز : بهترین فیلتر شکن دنیا که خود خدا هم زیر این فیلتر شکن را امضا و مهر کرده 

خصوصیت مهم این فیلتر شکن اینه که مانع میشه انسان با گناه کردن فیلترهایی رو بین خودش و خداش ایجاد کنه ... اگه باور نداری این آیه رو بخون " ان الصلاه تنهی عن فحشا و المنکر عنکبوت/44 "


***************************

   
  2. قــــــرآن : لنگه نداره همه کسانی که متخصص هستند از این فیلتر شکن بی بدیل استفاده می کنند و جلوی کلام خدای تبارک و تعالی زانو می زنند

برای استفاده از این فیلتر شکن آن را بخوانید و بفهمید و به آن عمل کنید. 


***************************


   3. ولـایـــت  : این فیلتر شکن بسیار قوی عمل می کنه و کاملا تست شده .

برای استفاده از آن باید علاوه بر اعتقاد و محبت اهل بیت علیهم السلام انسان به سلاح عمل هم مجهز باشه و اطاعت پذیری از ولایت جزء لا بنفک وجودش باشه.


***************************


 4. محبت اهل بیت : متاسفانه این نوع فیلتر شکن ها همه جا پخش نشده اند و به گفته ی صاحبانشان استفاده از آن ها برای کسانی مفید است که : 

  واقعا به ما اعتقاد داشته و پیرو ما باشند اذکار: این ذکر باید توسط متخصصشان تجویز بشود.


***************************

 

 اخطار اخطار اخطار !!! 

در مورد این نوع از فیلتر شکن ها باید بگویم نسخه های تقلبی زیادی وجود دارد مواظب باشید.

   دلیل فیلتر شدن !!! : وقتی انسان ها گناه میکند به دلیل جهلشان به ازای هر گناه یک قدم از خدا دور میشوند

   این فیلترها بر چشمانمان ؛ گوش هایمان ؛ و قلب ما  سیطره می زند و اگرکسی دچار این گناهان شد اگر به یکی از این فیلتر شکن ها وصل باشد … ان شا الله … به راه مستقیم هدایت می شود.

توجه !!! توجه !!! توجه !!!

 

از نسخه های اصلی و اورجینال استفاده کنید ؛ نه نسخه های کرک شده !!!


[ یکشنبه 30 بهمن 1390 ] [ 03:27 ب.ظ ] [ erfan rezazadeh ]
نظرات

بعد از افطاری ،همین یکشنبه شب 

رفته بودم منزل مشتی رجب 

در حدود هشت یا نه هفته بود 

همسرش از دار دنیا رفته بود 

تسلیت گفتم که غمخواری کنم 

این مصیبت دیده را یاری کنم 

رفت و ظرفی میوه آورد آن عزیز 
با ادب بگذاشت آن را روی میز 


در همین هنگام آمد خا له اش 

خاله ی هشتاد یا صد ساله اش 

او زبان بر حرف و بر صحبت گشود 

من حواسم پیش ظرف میوه بود 

در میان حرف او گفتم چنین 

آفرین ، به به ،هلو یعنی همین 

ناگهان آن پیرزن از جا پرید 

از ته دل جیغ ناجوری کشید 

داد زد الاف بودن تا به کی 

هی به فکر داف بودن تا به کی 

یک کم آدم باش این هیزی بس است 

داستان گربه و دیزی بس است 

مردکِ کم جنبه ی بی چشم و رو 

تو غلط کردی به من گفتی هلو 


شعر طنز (بی قرارم)

بلاگ
دوباره شـب شـد و مـن بیـــقرارم 
بیــا مـن آمـدم پای Messenger
بیـــا Hard دلــــت را ما بـبـیـنـیـم
بـیـا Icon نمـای بی نـشـانــم
بـیـا امشب كمی Online باشیم
بیا یارا که این دل بی تو غش كرد
بیا ای عشق Dot Com عزیزم
مرا چشم انتظار خویش مگذار
بیا ای حاصل Search جهانی
بیـا جانا ، تو را كم دارم امشب
اگر آیی دعایت مینمایم
اگر آیـی دعای مـن همین است
مبادا لحظه ای DC شوی یار
مبادا نام ما را پاك سازی
بمان تـا جـاودان انـدر دل مـن
Connect كن ، زود بیا ، در انتظارم
شدم مسحور آوای Messenger
گلی از گنج Home Pageت بچینیم
كه من جز آدرس Mailت ندانم
و یا تا صبح تا Sun Shine باشیم
و حتی دیسک سختش هم Crash كرد
بـــه پای تـــو W هــــــــا می ریـزم
یه لحظه از جوارت دور مگذار
بـیا اجـرا كـن آن File نـهانــی
حدودا 100 مگی غم دارم امشب
دعا تا بینهایت مینمایم
و یا نقل بمضمونش چنین است :
جدا از پـای آن PC شـوی یار
و كاخ آرزو را خـاك سـازی
بمان تا حل شود هر مشكل من


شوخی با حافظ

نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس
دیدم به خواب حافظ توی صف اتوبوس
گفتم : سلام حافظ ، گفتا : علیک جانم
گفتم : کجا روی ؟ گفت : والله خود ندانم
گفتم : بگیر فالی گفتا : نمانده حالی
گفتم : چگونه ای ؟ گفت : در بند بی خیالی
گفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داری ؟
گفتا : که می سرایم شعر سپید باری
گفتم : کجاست لیلی ؟ مشغول دلربایی؟
گفتا : شده ستاره در فیلم سینمایی
گفتم : بگو ، زخالش ، آن خال آتش افروز ؟
گفتا : عمل نموده ، دیروز یا پریروز
گفتم : بگو ، ز مویش گفتا که مش نموده
گفتم : بگو ، ز یارش گفتا ولش نموده
گفتم : چرا ؟ چگونه ؟ عاقل شده مجنون ؟
گفتا : شدید گشته معتاد گرد و افیون
گفتم : کجاست جمشید ؟ جام جهان نمایش ؟
گفتا : خریده قسطی تلویزیون به جایش
گفتم : بگو ، ز ساقی حالا شده چه کاره ؟
گفتا : شدست منشی در دفتر اداره
گفتم : بگو ، ز زاهد آن رهنمای منزل
گفتا : که دست خود را بردار از سر دل
گفتم : ز ساربان گو با کاروان غم ها
گفتا : آژانس دارد با تور دور دنیا
گفتم : بگو ، ز محمل یا از کجاوه یادی
گفتا : پژو ، دوو ، بنز یا گلف نوک مدادی
گفتم : که قاصدک کو آن باد صبح شرقی
گفتا : که جای خود را داده به فاکس برقی
گفتم : بیا ز هدهد جوییم راه چاره
گفتا : به جای هدهد دیش است و ماهواره
گفتم : سلام ما را باد صبا کجا برد ؟
گفتا : به پست داده ، آورد یا نیاورد ؟
گفتم : بگو ، ز مشک آهوی دشت زنگی
گفتا : که ادکلن شد در شیشه های رنگی
گفتم : سراغ داری میخانه ای حسابی ؟
گفتا : آنچه بود از دم گشته چلوکبابی



[ یکشنبه 30 بهمن 1390 ] [ 03:25 ب.ظ ] [ erfan rezazadeh ]
نظرات
کوچکترین مهره دار جهان!
کوچترین حیوان کشف شده که دارای ستون مهره می باشد یک ماهی کوچک از خانواده (carp) است که در کشور اندونزی یافت می شود.به گزارش پایگاه اینترنتی آسوشیتدپرس، این ماهی از انواع ماهی كپور است، بدنی نیمه شفاف دارد و سر آن فاقد اسكلت است.طول ماده این ماهی به ۷.۹ میلیمتر (۰.۳۱ اینچ) و نوع نر آن نیز به ۱۰.۳ میلیمتر می رسد. این ماهی بسیار کوچک در آب هایی زندگی می کند که ۱۰۰ برابر از آب باران اسیدی تر است...

برای دیدن ادامه ی مطالب و  تصاویر بیشتر  بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید.
این ماهی در یك مرداب اسیدی در جزیره سوماترا اندونزی زندگی می‌كند.

این مرداب به خاطر فعالیت كشاورزان در معرض خطر است. جمعیت اینگونه ماهی با نام ‪ paedocypris prongenetica‬در اثر این فعالیتها كاهش زیادی یافته است.

این ماهی كوچك در آبهای تاریك و به رنگ چای زندگی می‌كند كه میزان اسیدی آن ‪ ۱۰۰‬برابر آب باران است. پیشتر تصور می‌شد مردابهای اسیدی جانور اندكی یافت می‌شود، اما تحقیقات اخیر نشان داده است این مردابها زیستگاه گونه‌های بی‌نظیر و متنوعی از موجودات زنده است. 

ركورد قبلی كوچكترین ماهی جهان به یك گونه ماهی گوبی هند-اقیانوسیه تعلق دارد كه یك دهم یك میلیمتر از این ماهی تازه كشف شده بزرگتر است.







ساختمان چشم
  • از لحاظ نوری مجموعه ای از دیوپترهای کروی چشم را تشکیل می دهد.
  • اولین دیوپتر کروی قرنیه چشم است که هوای بیرون را از لایه زلالیه چشم جدا می کند.
مردمک چشم که دیافراگم دهانه چشم است، یک دیافراگم قابل کنترل است. در واقع یک دهانه اتوماتیک است که می تواند بسته به شدت نور ، قطرش را بین 2 تا 8 میلی متر تغییر دهد. زمانی که شدت نور زیاد است، برای اینکه نور کمی به داخل چشم برسد، قطر مردمک 2میلی متر می باشد. 
عدسی چشم از تعداد بسیار زیادی دیوپتر تشکیل یافته است که ضریب شکست آنها از مرکز نوری عدسی به طرف کناره ها ، به طور مرتب در حال کاهش است تا به دیوپتر خارجی می‌رسد. 
در کناره های عدسی ماهیچه های مژگانی وجود دارد که ضخامت عدسی به کمک آنها ، برای مشاهده اجسام دور و نزدیک ، تنظیم می شود. 
درون چشم شامل مایعی به ناممایع زجاجیه است. 
شبکیه چشم که صفحه حساس به نور است از سلولهای استوانه ای و مخروطی شکل تشکیل یافته است که حساسیت آنها در تمام سطح شبکیه یکسان نیست. 
حساسترین قسمت شبکیه به نور ، لکه زرد چشم است و این نقطه محل تلاقی محور اصلی سیستم چشم با شبکیه می باشد. در واقع وقتی به یک جسم با دقت نگاه می کنیم، می خواهیم تصویر جسم را بر روی لکه زرد بیندازیم. 

نحوه تشکیل تصویر در چشم


قطر سلولهای مخروطی و استوانه ای در حدود 4.5 میکرون است. هر کدام از این سلولها به منزله یک فتودیود می باشند. وقتی نور بر روی این سلولها می افتد، آنها را تبدیل به الکتریسیته می کند و از طریق اعصاب چشم ، الکتریسیته تولید شده روی سلولهای چشم ، به مغز منتقل می‌شود و بینایی شکل می‌گیرد. چشم قادر به رویت تمام اجسام دور و نزدیک و در سطوح مختلف می‌باشد. 
رویت واضح اجسام در چشم به علت ساختار چشم و تطابق در چشم و تحرک چشم می‌باشد. این سه عامل باعث می‌شوند که چشم منطقه وسیعی را در فاصله های مختلف واضح ببیند. 
اگر جسم را از بینهایت تا فاصله 15 متری بیاوریم، در تمامی این حالات تصویر جسم بر روی یک سلول از شبکیه درچشم می افتد و آن جسم برای چشم به منزله یک نقطه خواهد بود. 

تطابق در چشم

عدسی چشم یک عدسی اتوماتیک است، بدین معنی که می تواند با تغییر دادن شعاع انحنای دیوپترهای تشکیل دهنده چشم ، فاصله کانونی خود را تغییر دهد. تنظیم فاصله کانونی در چشم و واضح کردن تصویر بر روی شبکیه ، عمل تطابق نام دارد. این عمل از 15 متر که حداکثر رویتمی‌باشد تا 15 سانتی متر که حداقل رویت می‌باشد، انجام می‌گیرد. 

تحرک چشم

اگر مخروطی را درنظر بگیریم که راس آن بر روی لکه زرد چشم است، زاویه ای که تحت آن می توانیم اجسام را ببینیم، 50 دقیقه است. زاویه دید چشم در حالت معمولی 60 درجه است. اگر حرکت چشم در کاسه خودش را هم اضافه کنیم چشم می تواند زاویه‌ای حدود 160 درجه را به طور همزمان رویت کند. 


سلول بنیادی:
سلول بنیادی یا بُن‌یاخته‌ یاخته‌های اولیه‌ای هستند که توانایی تبدیل و تمایز به انواع مختلف سلول‌های دیگر را دارند و از آنها می‌توان در تولید سلول‌ها و نهایتاً بافت‌های مختلف دیگر استفاده کردمنابع اصلی سلول‌های بنیادی شامل: مغز استخوان، بند ناف و جفت می‌باشد. امروزه استفاده از این سلول‌ها جهت ترمیم بافت‌های آسیب دیده در حال گسترش است...

جالب اینکه سلول‌های بنیادی پرتوان (چند پتانسیلی) هستند یعنی قابلیت تبدیل به بافت‌های مختلف را دارند اعم از بافت عصبی، بافت ماهیچه‌ای، بافت پوششی و غیره. که این توانایی محور اصلی توجه به سلول‌های بنیادی است.

مزیت اصلی بن‌یاخته‌های بند ناف این است که بسیار اولیه بوده و توان تمایز بالایی دارند. همچنین سلول‌های بنیادی گرفته شده از مغز استخوان (BMSCs) توان تمایز بالایی دارند.

ویژگی های سلول های بنیادی:

توان نوسازی: سلول‌های بنیادی سلول‌های نامتمایزی هستند که توانایی تکثیر نامحدود خود را دارند و در حالت نامتمایز باقی بمانند.
پرتوانی: سلول‌های بنیادی قادر به ایجاد هر نوع سلولی در بدن هستند. آنها می‌توانند تحت تأثیر فاکتورهای رشد مختلف در محیط کشتبه سلول‌هایی با عملکردهای اختصاصی مانند سلول‌های ماهیچه‌ای قلب یا سلول‌های تولیدکننده انسولین در پانکراس و... تبدیل شوند.
انواع سلول های بنیادی:
سلول‌های بنیادی جنینی: این سلول‌ها از جنین‌های ۴ یا پنج روزه که از تخم‌های آزمایشگاهی بارور می‌شوند به دست می‌آیند و در محیط آزمایشگاهی در محیط کشت‌های اختصاصی رشد داده می‌شوند.
سلول‌های بنیادی بالغین: سلول‌های بنیادی بالغین، سلول‌های نامتمایزی هستند که در بین سلول‌های تمایز یافته بافت‌ها و اندام‌های بدن یافت می‌شوند و توانایی نوسازی و تمایز به انواع سلول‌های اختصاصی اصلی بافت یا اندام را دارند. نقش‌های اولیه این سلول‌ها در یک ارگان زنده شامل حمایت کردن و تعمیر بافت‌هایی است که از آنها به دست می‌آیند.
سلول های بنیادی خون بند ناف: خون بند ناف خونی است که پس از تولد در بند ناف و جفت باقی می ماند و همراه آن به دور انداخته می شود. این خون علاوه بر سلول های خونی منبعی غنی از سلول های بنیادی خون ساز است. سلول های بنیادی خون ساز می توانند با جایگزین شدن در مغز استخوان فرد بیمار، تامین کننده سلول های خونی جدید باشند. ویژگی مهم سلول های خونی بند ناف عدم تکامل سلول های خونی از جمله لنفوسیت های آن است که در نتیجه احتمال رد پیوندهای انجام شده با این سلول ها در مقایسه با پیوندهای مغز استخوان بسیار کمتر خواهد بود. مطالعات آزمایشگاهی نشان داده اند که سلول های بنیادی خونساز توانایی تمایز به سایر سلول ها را نیز دارند که می توانند افق جدیدی را برای درمان بیماری ها در آینده ای نه چندان دور ترسیم کنند.

کشت سلول های بنیادی:

جنین ۳ تا ۵ روزه را بلاستوسیست می‌نامند. یک بلاستوسیست توده‌ای مشکل از ۱۰۰ سلول و یا بیشتر است. سلولهای بنیادی سلولهای درونی بلاستوسیست هستند که در نهایت به هر سلول، بافت و اندام درون بدن تبدیل می‌شوند.

رشد سلول‌های بنیادی در محیط آزمایشگاه را اصطلاحا کشت سلولی می‌نامند.در واقع جدا کردن سلول‌های بنیادی جنینی از طریق انتقال سطح داخلی بلاستوسیست به یک ظرف کشت آزمایشگاهی پلاستیکی که شامل یک بستر تغذیه‌ای به نام محیط کشت می‌باشد انجام می‌گیرد. تقسیم و ازدیاد سلول‌ها بر روی سطح این ظرف انجام می‌گیرد. سطح داخلی این ظرف معمولاً به وسیله سلول‌های پوست جنین موش پوشیده شده‌است. این سلول‌ها قادر به تقسیم شدن نیستند. به این لایه پوشاننده سلولی در اصطلاح لایه تغذیه‌ای (feeder layer) گفته می‌شود. دلیل استفاده از این سلول‌ها فراهم آوردن یک سطح طبیعی به منظور چسپیدن سلول‌های بنیادی به آن و عدم جداشدنشان است. در ضمن سلول‌های این لایه مواد مغذی را به داخل محیط کشت رها می‌کنند.

پس از چند روز سلول‌های کشت داده شده شروع به رشد و تقسیم شدن در این محیط می‌کنند. هنگامی که این عمل انجام گرفت سلول‌های کشت داده شده که زیاد شده‌اند را از این محیط برداشته و به محیطهای تازه کشت منتقل می‌دهند. پروسه کشت مجدد سلول‌ها بارها و بارها برای چندین مرتبه و به مدت چندین ماه تکرار می‌شود. بعد از ۶ ماه یا بیشتر ۳۰ سلول اولیه تبدیل به هزاران میلیون سلول بنیادی جنینی می‌شوند. سلول‌هایی را که در این دوره ۶ ماه و در این محیط کشت مخصوص تقسیم شده و در عین حال تماییز نیابند را پرتوان (pluripoten) می‌نامند.

1.سلول های تخصص نیافته می باشند که به مدت طولانی از طریق تقسیم سلولی خود را نوسازی می کنند .

خصوصیات سلول های بنیادی:

بر خلاف سلول های عصبی که معمولاً خودشان را بازسازی نمی کنند این سلول ها ممکن است چندین بار خود را بازسازی کنند، که این پدیده تکثیر کردن نامیده می شود .

2.تحت شرایط فیزیولوژیکی یا آزمایشی، می توان آن ها را تحریک کرد تا به سلول هایی با عمل کردهایی ویژه نظیر سلولهای تپنده ماهیچه ی قلب به سلول های انسولین ساز لوزالمعده تبدیل شوند .


نظر یادتون نره.

[ یکشنبه 30 بهمن 1390 ] [ 03:22 ب.ظ ] [ erfan rezazadeh ]
نظرات
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

ماشین سرعت بازی

دریافت کد بازی آنلاین تصادفی





Translate Web

 

امتیاز دهید:
امتیاز دهید:

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس

نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:

Powered by 20Tools
ایجاد خبرنامه ایمیلی
قالب بلاگفا حافظ پارس خودرو